السيد الخميني ( مترجم : محمد موسوى بجنوردى )
75
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى )
دين ميت به ورثه منتقل نشود و ذمّهء ميّت به آن مشغول شود كه در اين صورت بر ورثه واجب است كه مال را بفروشند و با آن ذمهى ميت را برىء سازند و اگر مبلغ آن تكافوى دين ميت را ندارد ما بقى بر ذمهى ميت مىماند دوم اينكه دين ميت بر ورثه منتقل گردد و هر كس به اندازهى سهم الارثش بپردازد و از اين دو ، اولى وجيهتر است . عقد بيع چنانچه بدون توضيح و مطلق باشد چه چيزهايى را شامل مىشود ؟ مسأله 1 - اگر شخصى باغ و بوستانى را بفروشد ، زمين آن درختان نيز شامل مىشود و ساختمانى كه در آن ساخته شده است و هر آن چيز كه از توابع آن شمرده شود ؛ مانند چاه ، چرخ آبكشى و مانند آن ؛ البته ، اگر عرفاً از توابع آن شمرده شود ، و همچنين جلو خان باغ و امثال آن ، به خلاف اينكه مورد معامله زمين باشد كه در اين صورت درختانى كه در آن باشد جزو معامله نيست مگر آنكه در ضمن عقد شرط شده باشد ، همچنين در معاملهى حيوان آبستن محل داخل در معامله نيست مگر آن كه شرط شود و يا در عرف محل جزء آن شمرده شود ، به گونهاى كه شرط نكردنش همانند آن باشد كه شرط شده باشد كه در نوع مكانها و حيوانات اين گونه است ، در مورد ميوهى درخت هم اين چنين است ، در صورتى كه نخلى را بفروشد و معامله بعد از تلقيح باشد ميوه به فروشنده تعلق دارد . و بر مشترى لازم است كه فروشنده را مهلت دهد تا ميوه را زمانى كه متعارف است بر بالاى نخل بماند ، ولى در صورتى كه تأبير نكرده باشد ميوه متعلق به خريدار است ، ظاهراً اين حكم متعلق به عقد بيع است . اما در غير بيع ميوه در هر حال متعلق به ناقل است چه گرد افشانى شده باشد و چه نه و يا به حسب عرف محل داخل در بيع باشد ، همچنان كه اين حكم متعلّق به نخل است و شامل ديگر ميوهها نمى گردد كه در آن ميوهها متعلق به فروشنده است مگر آنكه دخول آن را شرط كرده باشند و يا در عرف محل جارى باشد آن چنان كه شرط نكردن همانند شرط كردنش باشد . مسأله 2 - اگر صاحب باغ تنه ى درختان را بفروشد و ميوه را براى خود باقى بگذارد ، در صورتى كه ميوه محتاج به آبيارى درخت شود ، مىتواند آنها را آب بدهد و صاحب درخت نمىتواند از اين كار جلوگيرى نمايد ، عكس آن نيز چنين است ، اگر يكى از دو طرف به خاطر آبيارى ضرر كنند و ديگرى با ترك آن متضرر گردد ، در مقدم داشتن حق هر دو ، دو احتمال وجود دارد كه دومى آن ؛ يعنى تقديم حقّ مشترى خالى از رجحان نيست لكن نزديكتر به احتياط آن است كه مصالحه نمايند هر چند كه يكى ضرر ديگرى را تحمل نمايد .